نوشته های علی پورهاشمی

فرزند پائیز

پسر ایرانم
دلشکسته این سرزمین
گندم وجودم در دورانی قد کشید که هیچ ندیدم
جز ستم...غم...نان...دین گریزی... بی عدالتی
برای بقاء باید درخفاء بمانم نمی دانم تا کی اما این نیز بگذرد
خواهان برابری..، برداری..، وآزادیم
از بازیچه قراردادن دین خسته ام
از تمرکز اجباری قدرت خسته ام
بیزارم از دورنگی و خواهان تحولم و معتقدم به جدایی دین از سیاست
دمکراتم و پایبند به ارزش های الهی

و شعار من زنده باد مخالف من و دعای من برای شماصبوری است

علی پورهاشمی بهار ۸۷

اهداف برنامه : برنامه برای شناختن اهداف انقلاب سال۵۷

تعیین اهداف کلی برنامه:

این برنامه شامل بخش های مختلفی همچون گفتگو با شخصیت های انقلاب
 افراد موثر در انقلاب
معرفی شهدای انقلاب و
انعکاس حوادث برجسته انقلاب

 _تعیین راهبرد و خط مشی ها برنامه

خط مشی ها
۱
دهه فجر بهترین فرصت برای دفاع از ارزش های انقلاب اسلامی است و انجام اقدامات اساسی در راه ترویج و تعمیق آرمانها و ارزشهای انقلاب اسلامی و اندیشه های حضرت امام خمینی
که بهترین روش آن در صداوسیما برنامه گفتگو با شخصیت های انقلاب است
۲
 اختصاص بخشی از تولیدات به زبانهای رایج بین المللی و گویشهای اقوام مختلف
- استفادة بهینه و مناسب از تصاویر حضرت امام
- پیش بینی اقلام مورد نیاز و تلاش درجهت پوشش تبلیغاتی برنامه ها و رویدادهای فرهنگی، هنری، علمی،
اجتماعی و ورزشی ایام الله دهة مبارک فجر مثل برنامه ورزشی جام فجر 

تعیین راهبرد

۱:  ارتقای آگاهی عمومی به ویژه نسل جوان از ریشه ها، عوامل، ماهیت، اهداف، سیر تحول و تطور و دستاوردهای 

نهضت امام خمینی
۲:تبیین نقش انقلاب اسلامی در تقویت روحیة ظلمستیزی و استکبارستیزی، دشمن شناسی و دشمن ستیزی و
اقتدار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران
۳:  به تصویر کشیدن جلوه های کارآمدی نظام اسلامی در زمینه های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی با
بهره گیری از سخنرانان توانمند، مقبول و آشنا با مسائل عرصة انقلاب اسلامی 

_برنامه اجرایی و طرح ریزی 

برنامه های اجرایی
۱ گفتگو با شخصیت ها انقلاب
۲ ساختن تیزر تبلیغاتی تلویزیونی
۳ساختن  ویدیو کلیپ
۴ مسابقه در باره موضوعات مرتبط به انقلاب
۵ تکرار سریال و فیلم های سینمایی سال های گذشته 


_سازماندهی و اجرا 

برنامه ریزی برای شروع برنامه های تلویزیونی در ایام دهه فجر از روی ۱۲ بهمن
تولید برنامه گفتگو محور
دعوت از میهمان و مصاحبه با مردم


_نظارت بر عملکرد 

از طریق بازرس های سازمان 

۲ پیامک های مردمی
۳ نظر سنجی

۲۵ آذر ۹۷ ، ۱۰:۳۵
علی پورهاشمی

تفاوت فرهنگ و تبلیغات 

تبلیغات ” در لغت معادل واژه propaganda ودر فارسی معنای لغوی آن معادل رساندن پیام و در اصطلاح کوششی است آگاهانه و حساب شده که به منظور تغییر ادراک و همسو کردن رفتار مخاطب با نیت مورد نظر مبلغ صورت می گیرد. تبلیغ را باید نوعی اطلاع رسانی تعریف کرد.

فرهنگ را باید مجموعه‌ای از باورها, آیین‌ها, اندیشه‌ها, آداب و رسوم و ارزش‌های حاکم بر یک جامعه دانست. به دیگر سخن, فرهنگ مقوله‌ای است که در سطح جامعه و گروه, و در تعامل میان آنها معنا می‌یابد و شیوه برقراری ارتباط و تعامل را میان افراد آن جامعه بیان می‌کند. برمبنای فرهنگ است که افراد تجارب,‌ تصورات و عقاید خود را با یکدیگر مبادله می‌کنند. فرهنگ را می‌توان نظامی فکری دانست که در گفتار و رفتار جامعه متجلی می‌شود. در یک نگرش کلی و جامع, ”فرهنگ“ شیوه و اسلوب زندگی است. از این منظر, فرهنگ مقوله‌ای است در حال تحول, که از بسیاری از شرایط اجتماعی, اقتصادی و سیاسی حاکم بر جامعه تاثیر می‌پذیرد. ارتباط بین تبلیغ و فرهنگ را می توان این چنین بیان کرد ؛ تبلیغ در واقع یک ابزار فرهنگ ساز است و مثال عینی آن نیز اشاعه ی فرهنگ مصرف گرایی در سطح جوامع می باشد. زمانی که فرهنگ جدیدی ایجاد می شود به سادگی قابل تغییر نیست و برای تغییر این نظام فرهنگی نیاز به یک برنامه ریزی صحیح و تامین ابزارهای لازم است. 

تبلیغات از طریق رسانه های مختلف اعم از مطبوعات ، رادیو ، تلویزیون ، تبلیغات محیطی و غیره در اشاعه و شتـاب فرهنگ هر جامعه موثر بوده و بـرای تغییر فرهنـگ جوامع نیاز بـه یـکـ برنامه ریزی دقیق و همه جانبه ضروری است . رویکردی که چاره ای جز هماهنگی اجزا و عوامل تاثیرگذار و تامین هزینه های آن نداریم. تبلیغات فرهنگی می تواند بار عظیمی از اطلاعات و آموزش های فرهنگی را با خود به همراه داشته باشد. در واقع هر تبلیغ فرهنگی علاوه بر اطلاع رسانی پیام های آموزشی نیز همراه دارد که ممکن است این پیام ها فقط تصویر و یا نماد باشند و الزامی نیست که حتما این آموزش ها به صورت شعار یا عنوان ارایه شود.

سازمان‌ها معمولاً یکی از چهارنوع فرهنگ سازمانی زیر یا ترکیبی از آنها را دارا هستند :

۱-    فرهنگ تیم‌گرا (قبیله‌ای ، طایفه‌ای یا همکاری) Clan

۲-    فرهنگ توسعه‌گرا (ویژه سالار) Adhocracy

۳-    فرهنگ نتیجه‌گرا (مبتنی بر بازار) Market

۴-    فرهنگ سلسله‌مراتبی (مرتبه گرا)Hierarch

_اکثر رهبران ، فرهنگ سازمانی را به عنوان یکی از مهم‌ترین موانع در مقابل خلق و به کارگیری دارایی‌های دانشی شناسایی کرده‌اند. با این حال برخی محققان معتقدند آن دسته از فرهنگ‌های سازمانی که مشوق به اشتراک‌گذاری دانش هستند می‌توانند از طریق نظام‌های انگیزش مناسب، رهبری مبتنی بر تعهد و فناوری به بهبود و گسترش مدیریت دانش در سازمان خود کمک نمایند.

تبلیغات فرهنگی
«تبلیغات فرهنگی» به نوعی از تبلیغ گفته می شود که برای القای موضوعات فرهنگی، تقویت ریشه ها، آموزش و در مجموع، تزریق نوعی ایده فرهنگی در اذهان عمومی از آن استفاده می شود و در آن می توان از تمام ابزارهای تبلیغ سود جست.
تبلیغات فرهنگی، زیرمجموعه ای از تبلیغات سیاسی است. همان طور که قبلاً به تعریف تبلیغ پرداختیم، می توانیم چنین نتیجه گیری کنیم که «تبلیغ فرهنگی، فعالیتی آموزشی است که به منظور اطلاع رسانی پیام های فرهنگی انجام می-گیرد»، به طوری که نتیجه این فعالیت، نفوذ بر دیگران و جذب افکار عموم مردم برای شرکت کردن در فعالیت های فرهنگی، نظیر رفتن به نمایشگاه، موزه، تئاتر و سینما است.
این فعالیت نه تنها باید به طور جدّی در سطح هر جامعه وجود داشته باشد، بلکه برای شناخته شدن در سطح جهان، تبلیغات فرهنگی برای آن لازم و ضروری است.
_
یکی از ابزارها و امکانات موجود که می تواند در گشودن باب گفت وگو میان فرهنگ ها یا بالعکس در دامن زدن به کینه و نفرت قومی، نژادی و فرهنگی سهم اساسی ایفا نماید، رسانه ها هستند.
از ضروریات مهم برای هر فردی که قصد برنامه ریزی در مورد کاربرد رسانه را دارد، داشتن ذهنی باز و فعال است، زیرا باید بتواند از میان رسانه های مختلف، بهترین رسانه یا رسانه ها را جهت کار تبلیغاتی خود انتخاب نماید. از رسانه هایی نظیر تلویزیون و رادیو گرفته تا رسانه های بسیار جدید امروزی نظیر اینترنت، همه باید مدّ نظر برنامه ریز رسانه قرار گرفته و بتواند آن ها را طبقه بندی کرده و بهترین آن ها را که با مقاصد تبلیغاتی اش درباره مخاطب هماهنگ و متناسب است، انتخاب نماید و به طرز کارآمدی از آن ها بهره برداری کند.
_
مهم ترین گام برای انتخاب رسانه عبارت است از:
۱ـ تعیین سطح پوشش، فراوانی رؤیت پیام و نحوه تأثیر؛
۲ـ انتخاب در میان انواع رسانه های مختلف؛  
۳ـ انتخاب وسیله خاص ناقل پیام؛
۴ـ تصمیم درباره زمان بندی رسانه (همان، ص۱۲۹).
چالش های درونی تبلیغات فرهنگی
۱ـ انفکاک برنامه ریزی فرهنگی از مطالعات و پژوهش های علمی؛
۲ـ ناکارآمدی بخشی از مدیران فرهنگی در حوزه نظر و عمل؛
۳ـ وجود تبلیغات فرهنگی منفی از درون مانند عملکرد نادرست برخی از مسئولان؛
۴ـ ارائه تصویری غیرهنرمندانه و کلیشه ای از دستاوردها و ارزش های فرهنگی انقلاب؛
۵ـ عدم شناخت مخاطب، نیازها و علایق او؛
۶ـ ضعف محتوا و تکنیک در برنامه ریزی فرهنگی؛
۷ـ عدم تولید نظریه و فکر نو در عرصه فرهنگ؛
۸ـ در حاشیه بودن نخبگان و فرهیختگان جامعه در زمینه تصمیم سازی فرهنگی همراه با ضمانت اجرایی؛
۹ـ فقدان وحدت رویه و هدف در میان نهادهای فرهنگی؛
۱۰ـ گسسته بودن طرح های فرهنگی از نیازها و کمبودهای حقیقی جامعه؛
۱۱ـ در نظر نگرفتن اولویت ها و ضرورت های فعلی جامعه در برنامه ریزی های فرهنگی؛
۱۲ـ کالاهای فرهنگی و رسانه هایی که از آن سوی مرزها، فضای فرهنگی کشور را در راستای تخریب و فساد آفرینی سوق می دهند.
_
مفهوم خرده فرهنگ ها
فرهنگ های قومی، قبیله ای، ناحیه ای، گروه های زبانی یا اقلیت های مذهبی و نیز فرهنگ های ویژه و فرعی گروه های شغلی، طبقات و قشرهای موجود در یک کشور از «خرده فرهنگ» تشکیل گردیده که البته هر کدام در عین داشتن ویژگی های خاص خود، با فرهنگ کلّی جامعه، مبانی مشترکی دارند.
به عنوان مثال، ویژگی های مردم لرستان با مردم دیگر شهرها 
_
در حقیقت یکی از راه های شناخت فرهنگ یک کشور، آشنایی دقیق با خرده فرهنگ ها یا فرهنگ های فرعی آن کشور است. زیرا درست است که آگاهی از تاریخ یک قوم و حوادثی که در طول قرون و اعصار بر آن قوم گذشته است، لازمه و شرط عمده ای برای شناخت فرهنگ آن جامعه است ولی تاریخ تنها کلیات و حوادث عمده را در ارتباط با شناخت فرهنگ بازگو می نماید در حالی که تحقیق در خرده فرهنگ های یک ملّت، این امکان را به وجود می آورد که بتوانیم به عمق و کنه خلقیات و روحیات آن ملّت پی برده، آداب و رسوم و سنّت ها را درک نموده و عناصر فرهنگ جامعه را نه از بالا بلکه از پائین، باز شناخته و تعریف کنیم.
_

رسانه ها و نقش نوین آن ها در مفهوم هویت فرهنگی
 تا حدّ زیادی به میراث فرهنگی ارتباط دارد و این عامل مهمی در بررسی کارکرد فرهنگ در جامعه است. میراث فرهنگی دارای جلوه های مشهود مانند بناهای تاریخی و موزه ها و جلوه-های نامشهود مانند سنّت های فرهنگی و آراء نخبگان است. امروزه در خصوص میراث فرهنگی این سؤال مطرح می-شود که آیا این آثار، یک ارزش فرهنگی زنده به شمار می آید یا پدیده ای متعلق به گذشته و نامناسب برای اندیشه و حیات امروز بشر است.
شاید پاسخ این باشد که بدون تردید، گذشته و حال، انعکاس مستمر ریشه های تاریخی شکل گیری هویت فرهنگی و بهترین راه تلفیق این میراث با فعالیت های فرهنگی معاصر است.
_
تبلیغات از طریق رسانه های مختلف باید به گونه ای باشد که با آشنا ساختن مردم جوامع دیگر، به خصوص در بین افراد با خرده فرهنگ های مختلف، از ارزش های فرهنگی خود، موجبات پیوند دوستی را گسترش دهد، چرا که ارتباطات بیش تر، دارای پیامدهای مثبت فراوانی است که مهم ترین آن، تبادل اطلاعات و تجارب است.
_
ارزش های فرهنگی و شیوه های تبلیغات
در ارتباطات میان فرهنگی بسیار مهم است که ارزش هر فرهنگ را بشناسیم زیرا آن ها معیارهای چندوجهی هستند که به شکل های مختلف، جهت و سمت و سوی رفتار افراد را تعیین می کنند. برای شناخت و مقایسه مردم و ارتباطات میان فرهنگی، شناخت ارزش ها، مبنای کار است. شناخت ارزش ها برای شناخت منطق و علّت رفتار افراد و ملّت ها ضروری است. ریشه اغلب رفتارهای تهاجمی که از ملّتی سر می زند، در ارزش های آن ملّت نهفته است. فرض بر این است که مذهب و درون مایه عقیدتی آن، کشت گاه نظام ارزش های اساسی هر فرهنگ است و این فرض، به ویژه در خاورمیانه مصداق دارد. جایی که مذهب در همه جنبه های زندگی رسوخ کرده و فرهنگ از نظر تاریخی، به طور واضح، جنبه های سیاسی، مذهبی، اقتصادی و حتّی زندگی شخصی را از یکدیگر متمایز نکرده است. در نتیجه شناخت، اساساً نیازمند شناخت نظام ارزش های آن و پشتوانه های مذهبی آن است.
باید دانست که هر فرهنگی را در چارچوب نظام ارزش های آن فرهنگ، باید مورد بررسی قرار داد نه در نظام ارزش های دیگر. شناخت ارزش های فرهنگی هر جامعه و اطلاع رسانی از ارزش های فرهنگی جامعه خود در بین آنان، موجب تسهیل در پیوند ارتباطات و رفع نیازهای اجتماعی می شود.
همان گونه که زمان تغییر می کند و مدام در حال دگرگونی است، ما نیز باید با آن تغییر کنیم. تلاش برای حفظ وضعیت موجود، مطمئناً دیگر بهترین راه نیست. بهتر این است که آگاهانه تغییرات را بپذیریم، چرا که تنها آن هایی که جهت تغییر را درک می کنند، قادر خواهند بود، از آن به نفع خود بهره ببرند. جامعه ای که به استقبال تغییر می رود و آگاهانه آن را می پذیرد، در واقع به جای مقابله با آن، آن را به خدمت خود می گیرد. مفروضات هر عصری در گذر زمان و تغییر، به چالش کشیده می شود و اولویت ها در هر زمان، دگرگون می شوند. 
_

دیدگاه ملک لوهان در مورد تحول فرهنگی
دیدگاه مک لوهان (۱۹۶۴) درباره فرآیند ارتباطات، بر این مبتنی است که انسان ها از خلال رسانه های مختلف ارتباطی، جهان را تجربه می کنند. او ادعا می کند که همه رسانه ها، موجب گسترش حواس انسان می شوند.
مطالعات مک لوهان بیش تر بر چگونگی کسب تجربه انسان ها تمرکز داشت تا بر چیستی و محتوای این تجربیات. به عقیده وی، هر رسانه جدید، مرزهای تجربیاتی را که رسانه قبلی در برداشت، گسترش می دهد و زمینه را برای تغییر بعدی آماده می کند. مک لوهان به درستی دریافته بود که رسانه های مختلف با هم عمل می کنند و در زمانی که چندان واقعی به نظر نمی رسید، ورود به «دهکده جهانی» را پیش بینی کرد. دنیایی که در آن اطلاعات و تجربیات، آزادانه در اختیار همگان قرار دارد. وی معتقد است که نفوذ فرهنگی رادیو و تلویزیون، جهان را به دهکده ای جهانی تبدیل خواهد نمود. او در این دهکده، رادیو را به طبل قبیله ای و تلویزیون را به غول خجالتی تشبیه کرده است. او معتقد است که در این دوره، تمام مردم، اعم از شهرنشین و روستایی، برای دریافت اطلاعات تحت شرایط یکسانی قرار دارند. باید دانست تکنولوژی های نوین ارتباطی، توسعه وسایل ارتباط جمعی را تسهیل و تسریع نموده اند. بنابراین  اطلاعات می-تواند به طور ارزان در سطحی وسیع و با سرعتی زیاد برای انبوهی وسیع از مخاطبان توزیع گردد.
_
نتیجه گیری
مقوله تبلیغ فرهنگی و چگونگی برخورد دولت ها با آن، متفاوت است و آن چه که مهم است، اهمیت تبلیغات فرهنگی است که بر هیچ کس پوشیده نیست و اگر این گونه تبلیغات توسط کارشناسان متخصص صورت نگیرد، بسیاری از ارزش های جامعه نادیده گرفته شده و اثربخشی لازم، انجام نخواهد گرفت.
طبق نظریه مک لوهان، وسایل ارتباط جمعی، اخبار را هم زمان در همه دنیا پخش نموده و همه افراد به طور یک نواخت اطلاعات را از هر گوشه جهان کسب می نمایند. با توجه به این که نقش رسانه های ارتباط جمعی، افزایش دانش و آگاهی مردم در زمینه هایی است که  امکان دسترسی کم تری به آن دارند، با بهره گیری مناسب از رسانه ها می توان، ارزش های فرهنگی یک جامعه را به نقاط مختلف جغرافیایی انتقال داد. البته باید توجه داشت که در ارائه پیام تبلیغاتی، رعایت ارزش های فرهنگی، بسیار حائز اهمیت می باشد و عدم توجه کافی به رعایت این هنجارها، اثربخشی کافی در جامعه مخاطب را به دنبال نخواهد داشت.
باید در نظر داشت که اثربخشی مناسب زمانی ایجاد می گردد که مبلّغ از ابزار مناسب برای ارائه پیام خود استفاده نماید و از هرگونه دروغ و جدل پرهیز نماید. 
_
مبانی و مفاهیم فرهنگ سازمانی 
فرهنگ سازمانی به‌عنوان مجموعه‌ای از باورها و ارزش های مشترک بر رفتار و اندیشه اعضای سازمان اثر می‌گذارد و می‌توان نقطه شروعی برای حرکت و پویایی و یا مانعی در راه پیشرفت به شمار آید. فرهنگ سازمانی از اساسی‌ترین زمینه‌های تغییر و تحول در سازمان است نظر به اینکه برنامه‌های جدید تحول بیشتر به تحول بنیادی سازمانی نگاه می‌کند از این‌رو هدف این برنامه‌ها تغییر و تحول فرهنگ سازمان به‌عنوان زیربنا به بستر تحول است.
مفهوم فرهنگ
فرهنگ واژه‌ای است که علمای علم اجتماع و پژوهشگران رشته مردم‌شناسی آن را به کار می‌برند و این واژه از گسترش وسیعی برخوردار است و آن‌چنان مفید واقع شده که آن را در سایر علوم اجتماعی نیز به کار می‌برند. فرهنگ در قالب بحث تخصصی خود در حدود اواسط قرن نوزدهم در نوشته‌های علمای مردم‌شناسی پدیدار شد و کاربرد علمی کلمه فرهنگ در اواخر قرن مذکور توسط تایلر (1917ـ1832) مردم‌شناس انگلیسی صورت گرفت. یکی از مبانی اساسی علوم رفتاری با رشته انسان‌شناسی آغاز می‌شود و یکی از رشته‌های فرعی انسان‌شناسی، انسان‌شناسی فرهنگی است که با مطالعه رفتار سازمانی ارتباط نزدیک دارد. انسان‌شناسی فرهنگی با رفتار مکتسبه انسانها که از فرهنگ آنها تأثیر می‌گیرد و نیز با فرهنگ متأثر از این رفتار سر و کار دارد. در واقع بدون فهم عمیق ارزشهای فرهنگی جامعه نمی‌توان رفتار سازمانی را به درستی فهمید. نقشی که فرهنگ در رفتار انسان ایفا می‌کند، یکی از مهم‌ترین مفاهیمی است که در علوم رفتاری وجود دارد.
به ‌صورت خیلی کلی مفهوم فرهنگ عبارت است از، کیفیت زندگی گروهی از افراد بشر که از یک نسل به نسل دیگر انتقال پیدا می‌کند. به عقیده ادگار شاین فرهنگ را می‌توان به‌عنوان یک پدیده که در تمام مدت اطراف ما را احاطه کرده است مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. به نظر وی هنگامی که فردی، فرهنگی را به سازمان یا به داخل گروهی از سازمان به ارمغان می‌آورد می‌تواند به وضوح چگونگی به وجود آمدن، جای گرفتن و توسعه آن را ببیند و سرانجام آن را زیر نفوذ خود درآورده، مدیریت نماید و سپس تغییر دهد.
_

 پژوهشگران مسائل فرهنگی، کاربرد فرهنگ را در دو زمینه بیان می‌کنند:
1.فرهنگ در گسترده‌ترین معنی می‌تواند به فرآورده‌های تمدن پیچیده و پیشرفته اشاره داشته باشد که در چنین معنایی به چیزهایی مانند ادبیات، هنر، فلسفه، دانش و فن‌شناسی باز می‌گردد.
2.در زمینه دیگر فرهنگ از سوی مردم‌شناسان و دیگر کسانی که انسان را بررسی می‌کنند به کار می‌رود در این معنی به آفریده‌های اندیشه، عادات، اشیاء عادی اشاره دارد که در پی انباشت آنها سازگاری پیچیده‌ای بین انسان و محیط طبیعی وی پدید می‌آید.
_
تعریف فرهنگ 
فرهنگ را مجموعه‌ای از رفتارهای پیچیده انسانی که شامل افکار، گفتار اعمال و آثار هنری است و بر توانایی انسان برای یادگیری و انتقال به نسل دیگر تعریف می‌کند.
•به عقیده هافستد فرهنگ عبارت است از: اندیشه مشترک اعضای یک گروه یا طبقه که آنها را از دیگر گروهها مجزا می‌کند و در جایی دیگر، فرهنگ به‌صورت مجموعه‌ای از الگوهای رفتار اجتماعی، هنرها، اعتقادات، رسوم و سایر محصولات انسان و ویژگیهای فکری یک جامعه یا ملت تعریف می‌شود.
_
ویژگیهای فرهنگ
•فرهنگ آموختنی است. فرهنگ خصوصیتی غریزی است و ذاتی نیست. فرهنگ نظامی است که پس از زاده شدن انسان در سراسر زندگی آموخته می‌شود.
•فرهنگ آموخته می‌شود. انسان می‌تواند عادتهای آموخته‌شده خود را به دیگران منتقل کند.
•فرهنگ اجتماعی است عادتهای فرهنگی، ریشه‌های اجتماعی دارند و شماری از مردم که در گروهها و جامعه‌ها زندگی می‌کنند در آن شریک اند.
•فرهنگ پدیده‌ای ذهنی و تصوری است. عادتهای گروهی که فرهنگ از آنها پدید می‌آید به‌صورت هنجارها یا الگوهای رفتاری، آرمانی ذهنی می‌شوند یا در کلام می‌آیند.
•فرهنگ خشنودی‌بخش است. هر فرهنگی که نتواند از عهده تعیین هدف اعلای زندگی برآید از برآوردن آرمانهای عالی حیات نیز ناتوان است. عناصر فرهنگی تا زمانی که بر افراد یک جامعه خشنودی نهایی می‌بخشد می‌توانند پایدار بمانند.
•فرهنگ سازگاری می‌یابد. فرهنگ دگرگون می‌شود و فرا گرد دگرگونی آن همراه با تطبیق و سازگاری است.
•فرهنگ یگانه‌ساز است. عناصر هر فرهنگ گرایش به آن دارند تا پیکری یکپارچه و به هم بافته و سازگار پدید آورند و این سازگاری به زمان نیاز دارد.
_
تعریف سازمان
سازمان عبارت است از فرایند های نظام ‌یافته از روابط متقابل افراد برای دست یافتن به هدفهای معین. این تعریف از پنج عنصر تشکیل شده است:
1.سازمان همیشه از افراد تشکیل می‌شود.
2.این افراد به طریقی با یکدیگر ارتباط دارند و بین آنها روابط متقابل برقرار است.
3.این روابط متقابل را می‌توان نظام بخشید.
4.کلیه افراد در سازمان دارای هدفهای مشخصی هستند و بعضی از این هدفها در عملکرد آنها اثر می‌گذارند. هر فرد انتظار دارد که از طریق همکاری در سازمان به هدفهای شخصی خود نیز نایل شود.
5.این روابط متقابل همچنین نیل به هدفهای مشترک سازمان را میسر می‌کند و اعضای سازمانها برای دست یافتن به هدفهای فردی، حصول هدفهای مشترک سازمانی را دنبال می‌کنند. با توجه به تعریف فوق، سازمان چیزی جز روابط متقابل بین افراد نیست و ساختار سازمانی این روابط متقابل را که شامل تعیین نقشها، روابط بین افراد، فعالیتها، سلسله مراتب هدفها و سایر ویژگیهای سازمان است، منعکس می‌نماید.
_
مفهوم فرهنگ سازمانی
فرهنگ سازمانی پدیده‌ای است که در سازمان است و همه اعضاء اتفاق نظر دارند که یک دست ناپیدا افراد را در جهت نوعی رفتار نا مرئی هدایت می‌کند. شناخت و درک چیزی که فرهنگ سازمان را می‌سازد، شیوه ایجاد و دوام آن به ما کمک می‌کند تا بهتر بتوانیم رفتار افراد در سازمان را توجیه کنیم.
_

تعریف فرهنگ سازمانی
مقصود از فرهنگ سازمانی، سیستمی از استنباط مشترک است که اعضاء نسبت به یک سازمان دارند و همین ویژگی موجب تفکیک دو سازمان از یکدیگر می‌شود. کریس آرجریس، فرهنگ سازمانی را نظامی زنده می‌خواند و آن را در قالب رفتاری که مردم در عمل از خود آشکار می‌سازند، راهی که بر آن پایه به‌طور واقعی می‌اندیشند و احساس می‌کنند و شیوه‌ای که به‌طور واقعی با هم رفتار می‌کنند تعریف می‌کند. 
_
می‌توان گفت که همه افرادی که در زمینه فرهنگ سازمانی مطالعه نموده‌اند و همگی توافق دارند که فرهنگ :
•کلی است که از مجموع اجزای آن بیشتر است.
•تاریخچه سازمان را منعکس می‌کند.
•به مطالعه انسان‌شناسی مانند رسوم و نهادها مربوط می‌شود.
•توسط گروهی از افراد که یک سازمان را تشکیل داده‌اند شکل گرفته است.
•حرکت آن کند و سخت است.
•تغییر آن به سختی صورت می‌گیرد.
با توجه به تعریف عنوان‌شده به این نتیجه می‌رسیم  از فرهنگ سازمانی به‌عنوان مجموعه‌ای از ارزشها، باورها، عقاید، فرضیات و هنجارهای مشترک حاکم بر سازمان یاد می‌کنند. در واقع فرهنگ سازمانی همان چیزی است که به‌عنوان یک پدیده درست به اعضای تازه وارد آموزش داده می‌شود و آن بیانگر بخش نانوشته و محسوس سازمان است.
_

ویژگیهای فرهنگ سازمانی
 1. خلاقیت فردی: میزان مسئولیت، آزادی عمل و استقلالی که افراد دارند.
2. ریسک‌پذیری: میزانی که افراد تشویق می‌شوند تا ابتکار عمل به خرج دهند، دست به کارهای مخاطره‌آمیز بزنند و بلند پروازی کنند.
3. رهبری: میزانی که سازمان هدفها و عملکردهایی را که انتظار می‌رود انجام شود، مشخص می‌نماید.
4. یکپارچگی: میزان یا درجه‌ای که واحدهای درون سازمان به روش هماهنگ عمل می‌کنند.
5. حمایت مدیریت: میزان یا درجه‌ای که مدیران با زیردستان خود ارتباط را برقرار می‌کنند، آنها را یاری می‌دهند و یا از آنها حمایت می‌کنند.
6. کنترل: تعداد قوانین و مقررات و میزان سرپرستی مستقیم که مدیران بر رفتار افرادی اعمال می‌کنند.
7. هویت: میزان یا درجه‌ای که افراد، کل سازمان (و نه گروه خاص یا رشته‌ای که فرد در آن تخصص دارد) را معرف خود می‌دانند.
8. سیستم پاداش: میزان یا درجه‌ای که شیوه تخصیص پاداش (یعنی افزایش حقوق و ارتقای مقام) بر اساس شاخصهای عملکرد کارکنان قرار دارد نه بر اساس سابقه، پارتی‌بازی و از این قبیل شاخصها.
9. سازش با پدیده تعارض: میزان یا درجه‌ای که افراد تشویق می‌شوند با تعارض بسازند و پذیرای انتقادهای آشکار باشند.
10. الگوی ارتباطی: میزان یا درجه‌ای که ارتباطات سازمانی به سلسله مراتب احتیاجات رسمی محدود می‌شود.
_

 
ویژگی فرهنگ سازمانی را با توجه به درجه اهمیتشان به شرح ذیل اعلام گردیده است:
1.عملکرد
2. صداقت
3. رقابت
4. روحیه کار گروهی
5. روحیه سازمانی
6. نوآوری
7. حمایت مدیریت
8. موفقیتهای فردی
9. وفاداری
10. سابقه تاریخی سازمان 

در صورتی‌که فرهنگ سازمانی از زاویه این 10 ویژگی مورد توجه قرار گیرد، تصویر کاملی از آن به دست می‌آید. این تصویر به‌صورت اساسی درمی‌آید که منعکس‌کننده نوع احساسات اعضاء، استنباط مشترک آنان، شیوه انجام امور و نوع رفتار آنان است.

_
 عوامل و اجزاء فرهنگ سازمانی

فرهنگ سازمان از دو لایه اصلی تشکیل شده است. نخستین لایه،( ارزشها و باورها) لایه‌ای است که نمایشگر نمادهای ملموس مانند طرز پوشش، رفتار، مراسم، تشریفات، اسطوره‌ها و افسانه‌هاست. لایه دیگر فرهنگ سازمانی، لایه پایه‌ای و یا شالوده اساسی فرهنگ سازمان است که به ارزشهای زیربنایی، مفروضات، باورها و فرآیندهای فکری افراد و گروههای سازمانی اشاره دارد. این لایه در واقع فرهنگ راستین سازمان را تشکیل می‌دهد. عوامل تشکیل‌دهنده فرهنگ سازمان عبارت اند از: هنجارها ، سنتها و تشریفات ، و مفروضات
_

  فرآیند اجتماعی سازمان:
 عامل دیگری که در ایجاد و تکوین فرهنگ سازمانی مهم است، فرآیند اجتماعی سازمان است از طریق این فرآیند افراد جای خود را در سازمان باز می‌کنند. یاد می‌گیرند که چگونه جذب سازمان شوند، با هنجارها و استانداردهای سازمان آشنا شوند و رفتار مناسب را فرا گیرند. فرآیند اجتماعی در سازمانها به‌صورت آموزشهای توجیهی و قبل از خدمت و آموزشهای حین خدمت می‌باشد و یا گاهی افراد خود به‌تدریج هنجارها و رفتارهای مناسب را تشخیص می‌دهند و به‌تدریج به آنها خو می‌گیرند. که در حالت اول آموزش به شکل رسمی و در حالت دوم به شکل غیر رسمی می‌باشد .موفقیت فرآیند اجتماعی سازمان ارتباط زیادی به ماهیت فرهنگ سازمان و نوع هنجارهای غالب در سازمان دارد.
 • سنتها و تشریفات: سنتها الگوهایی هستند که در سازمان شکل گرفته و  عادت پ به‌صورت ایدار شده‌اند. تأکید بر الگوها، رفتارهای ویژه در مراسم عمومی، نوع برخورد با کار، افراد و ارباب رجوع، تشویق به گردهماییها پیروی از شعارها و نمادهای ارتباط
 • اسطوره‌ها: نمونه‌ای از تاریخ گذشته سازمان است که موفقیتها و کارهای برجسته مؤسسات و یا مدیران در گذشته را به‌صورت الگو بازگو می‌کند و هدف آن انگیزش کارکنان و پیروی آنها از آن الگوهاست.  به ‌طوری‌که در کارکنان دلبستگی ایجاد کند و باعث شود آنان از عضویت در سازمان احساس غرور کنند و به خود ببالند.
_

 
چگونگی شکل‌گیری و تداوم فرهنگ سازمانی

 معمولاً، هر سازمان ابتدا به‌صورت یک واحد کوچک تأ سیس می‌شود. در شروع فعالیت سازمان، فرهنگ در آن با توجه به عوامل مختلفی به‌سرعت شکل می‌گیرد. شکل‌گیری فرهنگ بستگی دارد به دلایل به وجود آمدن سازمان و جایگاه آن در جامعه و عوامل موفقیت آن از قبیل کارایی، مر غو بیت کالا، کیفیت ارائه خدمات به ارباب رجوع یا مشتریان، ابداع و نوآوری، تلاش زیاد و وفاداری نسبت به سازمان. وقتی سازمان متولد می‌شود تلاش زیادی از طرف کارکنان برای موفقیت سازمان صورت می‌گیرد. در حقیقت فرهنگ نشانگر درجه تلاش و تصویر کارکنان از کار خود و آینده سازمان است. به‌تدریج که سیستمهای پاداش سیاستها، خط مشیها و قوانین حاکم بر کار تدوین می‌یابند، مجموعه این عوامل بر شکل‌گیری فرهنگ اولیه سازمان تأثیرات عمیق می‌گذارد. این عوامل از طرف سازمان رسمی مشخص‌کننده نوع رفتار و طرز برخوردهایی هستند.
_
و در آخر 
سازمانها ، امروزه با افزایش  سرعت ، شدت و عمق در شرایط داخلی و خارجی مواجه هستند. متناسب نمودن اهداف سازمان ، دیدگاه کارکنان ، نگرش مدیران ، استراتژیها ، فعالیتها و... از مهمترین وظائف مدیر ارشد میباشد. بی شک رعایت مراحل وگا مهای تغییر ونیز آماده سازی فضای داخلی سازمان و اندیشه کار کنان جهت این مهم ، کاهش تعارضات درون سازمانی ، کاهش هزینه ها ، و سرعت متناسب را در مواجه با تغییرات به دنبال خواهد داشت.در این میان آگاهی از آموزشهای مناسب و متناسب و ضروری و اجرای آنها  نقش بسیار مهمی در تحقق این وظیفه دارد.
۲۴ آذر ۹۷ ، ۰۵:۴۱
علی پورهاشمی

امروز تولدمه ،تولدم مبارکتون باشه

میگن روز تولد باید آرزوها و خواسته هاتو از خدای مهربان بخواهی ...

خدایا دلم هوای روزهای کودکیم را کرده روزهای بی خیالی، شیطنت ها و سرخوشی ها را ‌...

خدایا کمک کن امسال هم رو سفید باشم و دلی را نشکنم ... 

صبر و تحمل عطا کن به من 

کاری کن همیشه مهربان باشم و سلامت ... 

خدایا مراقب کسانی که دوست شان دارم و برام عزیزاند باش و همیشه سلامت باشند ...

 و در آخر خدایا خیلی دوست دارم ممنونم هوامو داری ...

تولدم مبارک بندگانت باشه


پی نوشت : 

به علت گرانی، تورم و اوضاع نابسامان اقتصادی تولد نمی گیرم .

این تولد کوچک هم خواهرزاده عزیزم برام گرفته علی برکت الله


#تولد #تولدم_مبارک #تولدممبارک🎈🎈🎉🎉🎂🎂 #تولدم_مبارکتان_باشه 

#آبانماهیم #آبان

۲۴ آبان ۹۷ ، ۲۳:۰۷
علی پورهاشمی

آدمی مثل من‌ که تو گذشته اش این همه بلا سرش اومده ...

دیگه نمی تونه از صفر شروع کنه

نمی تونه این همه اتفاقات را از کودکی تا این روزهای خاکستری فراموش کنه ...

_

به نظر خودم نبایدم فراموش کنم گذشته را ..،گذشته از ما آدم می سازه ما را به انسان بودن نزدیک می کنه ... 

فقط نمی دونم چرا می خوام برم ...

خسته شدم 

 _

#کودکی #هجرت #سفر #تصادف #ویدیو #مدرسه #بلا #ورشکستگی #مشاجره  #استرس #دوستی #شکست #بازداشت #ساری  #مذهب #دوستان #تهران #دانشگاه_آزاد  

#اعتقاد #سال۸۸ #دانشگاه  #عمل_جراحی #صبر #بیکاری #فرار #امیدناامید #تورم #رکورد #ناامیدی

۲۴ آبان ۹۷ ، ۰۵:۱۴
علی پورهاشمی

باید بگم که 

مهربانم اما احمق نیستم ...

سکوت میکنم در مواقعی اما نادان نیستم ...

خشمگین و اعصبی می شوم اما بی تفاوت نیستم ...

می جنگم اما خنجر از پشت نمیزنم 

می بخشم اما فراموشکار نیستم ...

تهدید نمی کنم در صورت لزوم عمل کردن را ترجیح میدهم ....

عقیده و باورهایم خودم‌ را می گویم و جار میزنم چون ترسو نیستم ...

در زندگی ام هیچ وقت فیلم بازی نکردم همینه که هستم و رفتارم مختص خودم هست ... تهمت نمی زنم و دروغگو نیستم

چون به محکمه الهی ایمان دارم‌ ....‌

ظلم نمی کنم و ظلم نمی پذیرم و طاقت دیدن ظلم به افراد را ندارم ...

به عقاید و باور همه افراد جامعه احترام می گذارم ولی از افراد خشک مقدس و دگم دوری می کنم...

برای کسانی که دوست شان دارم و ارزش هام و ناموس ام لازم باشه دنیا را به آتیش می کشم ... اگر اشتباهی کنم عذر خواهی میکنم ...

_

دیگه بسه بقیه اش را بعدا می گم

کلا بچه خوبی ام

۰۵ آبان ۹۷ ، ۱۵:۱۹
علی پورهاشمی

مدت ها بود هیچ اتفاقی برایم تازگی نداشت تا اینکه پاییز آمد

پاییز را باید حس کرد 

پاییز را باید زندگی کرد

توی باغچه ها پاییز اومده، پی نامردی

توی آسمون ماه دق میده

ماه دق میده، درد بی دردی 

پاییز اومده، پاییز اومده، پی نامردی

یه نسیم رفته، پی ولگردی

تو شب سیاه، تو شب تاریک

از چپ و از راست، از دور و نزدیک

یه نفر داره، جار میزنه، جار

آهای غمی که، مثه یه بختک

رو سینه ی من، شده یه آوار

از گلوی من، دستاتو بردار

دستاتو بردار، از گلوی من 

_

#پاییز_آمد #پاییز🍁 #پاییز

۲۲ مهر ۹۷ ، ۰۴:۳۸
علی پورهاشمی

در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالی که گویی ایستاده بودم ٍ چه غصه هایی که فقط سپدی مویم را حاصل شد در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود واگر نه نمی شود. به همین سادگی , کاش نه می دویدم و نه غصه میخوردم به جایش فقط او را نگه می داشتم او خودش به جایم می دوید و غصه میخورد‌.

 _

پی نوشت:

خسته ام از تمام نداشته هایم....

و نگرانم برای روزهایی که می آیند


#خسته_ام #نگرانم #زندگی #روزهای_بد #غصه_میخورم

۰۶ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۱۹
علی پورهاشمی

زمان زیادی گذشت

فهمیدم همیشه اونى که میخوام نمیشه...!

فهمیدم هرکسى که با من هست الزاماً دوست ام نیست!

فهمیدم که بى تفاوتى بزرگ ترین زجر و انتقامه ...

فهمیدم اکثریت افراد مذهبی برای منافع شان از دین ، مذهب استفاده می کنند.، ریا کارند و رحم ندارند ...

فهمیدم بیشتر افراد به فکر خود و منافع خودشان هستن و تنها به فکر خود بودن اصلا انسانی نیست...

غرور بزرگ ترین دشمنه... خدا بهترین دوسته... خانواده بزرگ ترین شانسه...

سلامتى بالاترین ثروته...

آسایش بهترین نعمته ...

هرکى زبونش نرمه دلش گرم نیست...

هرکى اخلاقش تنده، جنس اش بد نیست!

هرکى میخنده، بدون درد و غم نیست!

هرکی طبق عرف نیست و دین و ایمان براش اهمیتی ندارد آدم بدی نیست.. ظاهر دلیلى بر باطن نیست...

فهمیدم فرد فحاش و بی تربیت انسان بدی نیست.( تازه خیلی هم با معرفت و باحال هستن مخصوصا بچه پایین شهر هم باشه...)خودش می دونه😃😃

فهمیدم عادت کردن بد چیزی هست...

فهمیدم کسى موظف به آروم کردن من نیست...

فهمیدم جنگ کردن با خیلی ها اشتباه محضه مخصوصا افرادی که نمی خواهند بفهمند و منفعت شان در نفهمیدن هست...

فهمیدم خیلى موقع ها خواسته هایم حتى با گریه و التماس انجام شدنى نیست مثل آمپول زدن در دوران کودکی 😊🙄😊🤣😂😂😂😂😊😊 فهمیدم گاهى اوقات تو اوج شلوغى تنهاترینم...

گاهی اوقات صمیمی ترین فرد زندگی میشه غریبه و دشمن ات...

_


البته از کودکی تا این زمان خیلی چیزها فهمیدم که جرات بیان و حوصله گفتن اش نیست البته بعضی موارد را شنیده بودم ولی خودم باید درک می کردم .،فقط بعضی موارد را گفتم بنویسم تا بفهمم که چقدر زمان گذشت تا بفهمم

زمان خیلی چیزها را مشخص می کنه

#فهمیدم


۰۴ شهریور ۹۷ ، ۰۷:۴۹
علی پورهاشمی

سکوت گورستان را می‌ شنوی؟؟  

 دنیا ارزش نامهربانی، دل شکستن، غصه خوردن را ندارد

میرسد روزی که دیگر نباشیم

پس بیخیال نداشته های مان‌ بیخیال غصه های مان، بیخیال هرچه که خیالمان را ناآرام می کند …

امروز که نفس می کشیم خوش به حال مان 

عشق را ، زندگی را ،مهربانی را ، دوست داشتن را ، بودن را ، بچشیم ، ببینیم ، لمس کنیم

و با تک تک سلول هایمان لبخند بزنیم و شادی کنیم‌ 

البته اگر بگذارند ... 


#زندگی #شادی #گورستان #مهربانی #شادی #دوست_داشتن #بیخیال #زندگی #محبت

۱۹ تیر ۹۷ ، ۱۴:۰۲
علی پورهاشمی

چرا دکتر شریعتی به انگلستان رفت؟

اسفندماه سال ۱۳۵۳، شریعتی پس از تحمل ۱۸ ماه زندان انفرادی در کمیته شهربانی آزاد شد. اسارت درازمدت در سلول، او را سخت به نور آفتاب حساس کرده بود و از نظر روحی هم بسیار افسرده شده بود. رژیم همه راه‌های مبارزه اجتماعی را بر او بسته بود، حسینیه ارشاد تعطیل و او از تدریس در دانشگاه محروم شده بود. مبارزه مخفی هم عملا امکان نداشت. ساواک او را شدیدا تحت نظر داشت و روز به روز هم حلقه این محدودیت‌ها تنگ‌تر می‌شد: «ظاهرا آزاد هستم و از قید اسارت، به اصطلا‌ح رهایی یافته‌ام ولی آنچه مسلم است نوع زندانم تغییر کرده و از زندان دولتی به زندان خانه منتقل شده‌ام.» یکی از شب‌ها در حال عبور از خیابان، چند نفر از دانشجویانش، او را می‌شناسند، او را در میان می‌گیرند، دکتر هم که از دیدن آنها خوشحال شده، طبق عادت دیرینه‌اش با آنها گرم گفت‌وگو می‌شود، مدتی با هم صحبت می‌کنند و بعد از هم جدا می‌شوند. پس از چند روز خبر می‌رسد که همه آن دانشجویان دستگیر شده‌اند. توانایی‌های دکتر شریعتی – براساس آنچه همسرش نوشته است – در روزهای خانه‌نشینی اجباری روز به روز کاهش می‌یافت و اعصابش سخت فرسوده‌تر می‌شد. در نامه‌ای که او برای یکی از دوستانش می‌نویسد به این واقعیت اشاره می‌کند: «… من که زندگیم معلوم است احتضار! یک جان کندن مستمر و نامش زندگی کردن. هر روز صبح که در آینه خودم را می‌بینم، درست می‌بینم که لا‌اقل سالی بر من گذشته است. دیشب و پریشب، همیشه برایم پارسال و پیارسال است، روزها را برای این که از عمرم بدزدم می‌خوابم و شب‌ها! با تنهایی و سکوت و سیاهی در زیر باران رنج‌ها که مدام می‌بارد، زانو به بغل، خاموش می‌نشینم و انبوهی از خاطره‌های مرده و آرزوهای مجروح در برابرم، تا آفتاب که سر می‌زند و هوا روشن می‌شود و صدای پای روز، سرفه‌ها و گنجشک‌ها و اتومبیل‌ها و آغاز حرکت و کار! از ترس می‌روم و به خواب فرو می‌روم. البته بیکار نبوده‌ام، بزرگترین کاری که کرده‌ام این است که هنوز زنده مانده‌ام و این دشوارترین وظیفه‌ای بوده است که انجام داده‌ام و اگر انصاف بدهند، بسیار کارها که نکرده‌ام و مگر این‌ها خود، کار نیست؟ مگر ثواب سیئاتی که کسی انجام نمی‌دهد از ثواب بسیاری حسنات که انجام می‌دهند بیشتر نیست؟ …»

روزهای قبل از وفات

دکتر شریعتی پس از دو سال، خسته از وضعیتش تصمیم به «هجرت» می‌گیرد اما ممنوع‌الخروج بودن مانع بزرگی برای مهاجرت او به خارج از کشور بوده است. در مشورتی که دکتر با دوستانش می‌کند و با تحقیقات آنها مشخص می‌شود که تمام پرونده‌های او در ساواک تحت عنوان «علی شریعتی» یا «علی شریعتی مزینانی» طبقه‌بندی شده است در حالی که نام‌خانوادگی او طبق شناسنامه «مزینانی» بوده نه شریعتی. به همین دلیل او می‌تواند پاسپورت بگیرد و ۲۶ اردیبهشت ۵۶ تهران را به قصد بروکسل ترک می‌کند: «بالاخره صبح دوشنبه بر روی قالیچه سلیمانی سابنا، از زندان سکندر پریدم! لحظه‌های پر دلهره، بیم و امید، اسارت و نجات و گذر از آن پل صراط در آن دقیقه خطیر و خطرناک، اما مجهولی که جز تقدیر از آن آگاه نیست…» چند روز بعد خبر خروج دکتر شریعتی از کشور توسط دوستان و آشنایانش پخش می‌شود و به گوش ماموران ساواک هم می‌رسد و آنها به دنبال مقصد و محل اقامت شریعتی می‌گردند.

وی دو یا سه روز در هتل اینترنشنال بروکسل اقامت می‌کند و بعد تصمیم می‌گیرد به انگلیس برود. وی پس از رسیدن به لندن با یکی از بستگان همسرش به نام دکتر علی فکوهی تماس می‌گیرد و منزل او در ساوت همپتن را به عنوان اقامتگاه موقت انتخاب می‌کند. بعد از یک هفته او اتومبیلی می‌خرد و با همان خودرو وارد کشتی می‌شود و به بندر لوهاور فرانسه می‌رود و در جاهای مختلفی – از جمله چند روزی در منزل دکتر حسن حبیبی – اقامت می‌گزیند و در شب ۲۶ خرداد دوباره از راه دریا به ساوت همپتن برمی‌گردد. در مراجعه به منزل مورد ظن پلیس انگلستان قرار می‌گیرد و چند ساعتی در اداره مهاجرت بازداشت می‌شود. شریعتی از ۲۶ تا ۲۸ خرداد که روز خروج همسر و دخترانش از ایران بوده، بسیار مضطرب و نگران بوده. شبها علی‌رغم خستگی ناشی از سفر بیدار می‌مانده و روزها منتظر خبری از ایران، پای تلفن بوده است. ۲۸ خرداد همسرش به منزل علی فکوهی تلفن می‌زند و خود دکتر شریعتی گوشی را برمی‌دارد. خانم شریعت رضوی به شریعتی می‌گوید که دختران از ایران خارج شده‌اند اما مانع خروج او از کشور شده‌اند. شریعتی به همسرش می‌گوید: «به فرودگاه خواهم رفت و به محض رسیدن بچه‌ها، تو را مطلع خواهم کرد. به گفته آقای فکوهی، آن روز قبل از رفتن به فرودگاه، مقداری وسایل ضروری و مواد غذایی تهیه می‌کنند و به خانه‌ای که اجاره کرده بودند می‌برند، بعد به اتفاق ناهید و نسرین فکوهی، به فرودگاه می‌روند. پس از مدتی انتظار بالاخره هواپیما به زمین می‌نشیند. چند دقیقه بعد سوسن و سارا، دو دختر بچه روسری به سر با چهره‌هایی نگران، در حالی که مترصد یافتن پدر بودند، پیدا شدند. شریعتی به طرف آنهامی‌رود و بامهر آنها را در آغوش می‌کشد، آنها علی‌رغم شادمانی، گریه می‌کنند و اشک می‌ریزند، پدر به آنها دلداری می‌دهد و با کمی شوخی و متلک، سربه سرشان می‌گذارد تا ذهن کودکانه آنها مجبور نباشد بار رنجی به آن سنگینی را تحمل کند. همگی از فرودگاه به منزلی که شب قبل، از یک پاکستانی‌الا‌صل مقیم انگلیس اجاره کرده بودند، می‌روند. در مسیر برگشت از فرودگاه به خانه، آقای فکوهی رانندگی می‌کرده، ظاهرا علی آن شب کلا بی‌حوصله بوده است. آقای علی فکوهی می‌گوید: «آن شب من ناگهانی و سرزده، به اتاقی که تصور نمی‌کردم کسی در آنجا باشد وارد شدم دفعتا دکتر را دیدم که با حالتی بسیار عرفانی به نماز ایستاده است. بی‌اختیار محو آن حالت شدم. بسیار از آن خلسه سکرآور تاثیر پذیرفتم. پس از تمام شدن نمازش پرسیدم: چرا شما این قدر منقلب و دگرگون هستید؟ دکتر جواب داد: نیروهای امنیتی با جلوگیری از خروج پوران و مونا، نبض مرا در دست گرفته‌اند. این تنها برگ برنده‌ای است که در دست دارند و به وسیله آن می‌توانند مرا تحت فشار قرار دهند و به کشور بازگردانند، احساس می‌کنم فصل تازه‌ای در زندگی من آغاز شده است.»

درگذشت دکتر شریعتی

«آن شب تا ساعت ۱۱ همه دور هم نشسته بودیم و حرف می‌زدیم ولی دکتر ساکت و غمگین و گرفته بود و حرفی نمی‌زد. حدود نیمه شب، علی فکوهی و ناهید به خانه خودشان می‌روند و بانسرین قرار می‌گذارند که فردا صبح آماده باشند تا به اتفاق به بدرقه دوستشان بروند. دکتر هم به اتاق خوابی که، در طبقه پایین قرار داشته می‌رود که بخوابد. (این اتاق از یک طرف رو به جنگل بوده و پنجره اتاق به علت گرمای هوا باز بوده است) بعد از مدتی، دکتر به سارا می‌گوید، لیوان آبی برایش ببرد. سارا آب را می‌برد، پس از گذشت مدتی باز بچه‌ها را صدا می‌کند و یک استکان چای می‌خواهد. به نظر ناآرام می‌رسیده و خوابش نمی‌برده است. سوسن وسارا و نسرین هم برای استراحت، به طبقه بالا می‌روند و می‌خوابند. فردا صبح ساعت هشت، ناهید و آقای علی فکوهی برای بردن خواهرشان نسرین به خانه می‌آیند و در می‌زنند، ولی کسی در را باز نمی‌کند. مدتی هم پشت در می‌مانند تا نسرین، از خواب بیدار می‌شود. او که برای باز کردن در به طبقه پایین می‌آید، می‌بیند که دکتر در آستانه در ورودی اتاق به پشت افتاده و بینی اش به نحوی غیرعادی سیاه شده و باد کرده است. وحشت می‌کند و هراسان می‌دود در را باز می‌کند. با اضطراب جریان را به برادرش می‌گوید. ناهید و برادرش متحیر و غمگین وارد خانه می‌شوند، ناهید بلا‌فاصله نبض دکتر را می‌گیرد و او هم نظر ناهید را تایید می‌کند، بلا فاصله نسرین به طبقه بالا‌، به اتاقی که بچه‌ها در آن خوابیده‌اند می‌رود و مراقب آنها می‌شودتا پایین نیایند که پدرشان را به آن حال ببینند.

علی فکوهی، وحشت‌زده و غمگین فورا به اورژانس بیمارستان ساوت همپتون تلفن می‌کند. آمبولانس می‌خواهد. بعد از مدت کمی‌ آمبولا‌نس می‌رسد. آنها هم پس از معاینه نظر می‌دهند که دکتر درگذشته است. او را برای انتقال به بیمارستان، روی صندلی چرخدار می‌نشانند و به آن می‌بندند تا از دید همسایگان، ناخوشایند نباشد. بعد از این که شریعتی را به بیمارستان می‌برند، آقای فکوهی به خانه دوستش که درهمان حوالی بوده می‌رود. جریان را به او می‌گوید.

شخص اخیر هم خبر واقعه را تلفنی به چند نفر از دوستان دکتر، اطلا‌ع می‌دهد. سپس آقای فکوهی همراه خواهرانش، سوسن و سارا، از خانه‌ای که چنین فاجعه‌ای در آن اتفاق افتاده، خارج می‌شوند و به خانه خودشان می‌روند. چند ساعت بعد، از طرف سفارت ایران به آقای فکوهی تلفن می‌شود (!) و می‌خواهند که آقای فکوهی جنازه را به آنها بدهد، تا خودشان بقیه تشریفات قانونی را انجام دهند (!). آقای فکوهی، متحیر و غم زده به آنها جواب می‌دهد: «من هیچگونه اختیاری ندارم. باید خانواده دکتر در این مورد تصمیم بگیرند. من تنها کاری که کرده‌ام، این است که به خانواده‌اش اطلا‌ع داده‌ام.» پس از انتقال جسد به پزشکی قانونی، انجام معاینات اولیه، تنظیم صورت جلسه و انجام سایر تشریفات اداری – بر‌خلا‌ف بیان عده‌ای – بدون آن که لزومی به کالبدشکافی دیده باشند، علت مرگ را ظاهرا «انسداد شرائین و نرسیدن خون به قلب» اعلا‌م می‌کنند. در این موقعیت، کنفدراسیون و دانشجویان مبارز ایرانی مقیم اروپا، خواستار کالبدشکافی می‌شوند. از طرفی برای انجام کالبدشکافی، به گفته وکیل احسان، علاوه بر لزوم طرح شکایت از طرف خانواده، در دست داشتن پرونده «آنکت» پلیس نیز لازم بود. اموری که تحقق هر یک از آنها، مستلزم گذراندن مراحل اداری مختلف بود. با توجه به توطئه ساواک – ارسال یک گروه به سرپرستی یک افسر امنیتی برای تحویل گرفتن رسمی جسد جهت انتقال به ایران – و همچنین احتمال همراهی قریب‌الوقوع پلیس انگلیس با نیروهای ساواک شاه، تصمیم به عدم درخواست کالبدشکافی و همچنین انتقال فوری جسد به سوریه – چون امکانات آن کشور مناسب‌تر تشخیص داده شده بود – گرفته می‌شد. (این تصمیم پس از یک شور جمعی با حضور کلیه شخصیت‌های سیاسی و دوستان دکتر در خارج و با اجازه وکیل خانواده گرفته می‌شود).

آقای فکوهی می‌گوید: «من تعجب کردم که مامورین سفارت از کجا، چنین خبری را آن هم با این سرعت شنیده‌اند! زیرا من در آن روز «شوم»، پس از این که وارد خانه شدم و با آن صحنه غیرمنتظره روبه رو شدم، پس از تلفن به اورژانس بیمارستان «ساوت همپون»، در فاصله ای که اورژانس بیاید، فقط به یکی از رفقایم که وی هم قبلا از اقامت دکتر در منزل من به دلایلی مطلع بود، تلفن کردم و جریان را گفتم. آن هم برای این که از او بخواهم به جای من، دوستی مشترک را- که منتظر ما بود تا به فرودگاه برسانیمش – بدرقه نماید و مطمئنم که آن رفیقم – که او را خوب می‌شناختم – با سفارت ایران، کوچکترین رابطه سیاسی نداشت، علاوه بر این که از علا‌قمندان دکتر هم بود. پس از کجا افراد سفارت از واقعه خبر داشتند؟… خدا می‌داند! از نظر من، هنوز مسائل مبهمی پیرامون قضیه وجود دارد که بدان پاسخ درستی داده نشده است.»

روایت کتاب دیگر از ساعت‌های بعد از مرگ دکتر شریعتی چنین است: خاطراتی را می‌گویم که به طور کاملا واضح و روشن درذهن من است. سه نفر بودیم. راه افتادیم و به منزلی که مرحوم دکتر، شب قبل در آنجا اقامت داشت رفتیم. دو دختر مرحوم دکتر، آن موقع بسیار نوجوان بودند. مثل دو گنجشک پژمرده، لباس‌های مشکی پوشیده بودند و کنار دیوار ایستاده بودند. سراسر رخسارشان را غم پوشانده بود. ما وارد اتاقی شدیم وآنها تختخوابی را که مرحوم دکتر بر آن خوابیده بود به ما نشان دادند. گفتند تا دیرگاه با ما نشسته بود و سخن می‌گفت. تازه هم از راه رسیده بود و علی‌رغم خستگی، نشست و نشست و چای خورد و تعریف کرد و سخن گفت و سیگار کشید و … تا نزدیک سحر. پس از اذان صبح، نمازش را خواند و برای استراحت به اتاق خود رفت تا بخوابد.

هنگام صبحانه خوردن، اهل خانه منتظر مرحوم دکتر بودند که بیاید و در صبحانه با آن‌ها شرکت کند. می‌گفتند که نیامد و دیر کرد. صدا کردیم. جواب نیامد. به اتاق او رفتیم. گفتند همین که وارد اتاق شدیم، دیدیم که دکتر با صورت به زمین افتاده است. حتی به ما آن نقطه ای از موکت اتاق را که آثار ساییدن‌ بینی دکتر در آنجا هنوز آشکار بود نشان دادند، کاملا معلوم بود که هنگامی که او می‌خواسته از تخت پایین بیاید، قلبش درد گرفته و دست روی قبل گذاشته و دیگر نتوانسته کنترل خود را حفظ کند و با صورت به زمین افتاده است. به هر حال با دیدن این وضع بلافاصله آمبولا‌نسی خبر کرده بودند و ماموران آمبولانس هم تا آمده بودند، در همان محل علا‌ئم حیاتی مرحوم دکتر را معاینه کرده بودند و گفته بودند که ۱۵ دقیقه است ایشان فوت کرده، درعین حال به سرعت او را به بیمارستان ساوت همپتون رسانده بودند. ما هم به بیمارستان رفتیم. دکتر را به سردخانه برده بودند و ما را به سردخانه راه نمی‌دادند. من کارت دانشجویی‌ام همراهم بود و چون روی آن نوشته بودند دکتر فلانی، آنها تصور کردند من طبیبم و اجازه دادند به سردخانه وارد شوم و همراه دوستان به سردخانه وارد شدیم. در آن جا دو کشو بود. اولی را کشیدند تا جنازه دکتر را به ما نشان بدهند. اما در کشوی اول، جنازه یک زن بود. کشوی بعدی را کشیدند که جسد مرحوم دکتر در آن بود. بسیار بسیار آرام خوابیده بود. من حقیقتا کمتر چهره آرامی را، این چنین دیده بودم. موهای سرش تا روی شانه‌هایش ریخته بود و فوق‌العاده آرام خوابیده بود. آقای میناچی که همراه ما بود، جلو رفت و به دلیل اینکه وکیل بود و با پاره ای از امور آشنایی داشت، کمی کوشید تا با دقت نگاه کند و ببیند که آیا زخمی یا آثار ضربه‌ای یا چیزی بر روی بدن دکتر دیده می‌شود یا خیر؟ که حقیقتا نبود.

خیلی چهره معمولی ای داشت، اصلا گرفته نبود، در هم نبود، چشم‌هایش بر هم بود و در یک خواب ناز ابدی فرو رفته بود. بیرون آمدیم و به لندن بازگشتیم و دوستان دیگر را خبر کردیم. به هر حال مقدمات برگزاری مراسم ترحیم و بزرگداشت مرحوم دکتر، فراهم شد. دوستان در سراسر دنیا – چنان که گفتم – همه با خبر شدند و یکی پس از دیگری، از این جا و آن جا دررسیدند.

در آن ایام، لندن، ایام بسیار شلوغی را پشت سر می‌گذاشت و همه کسانی که در آن وقت نامی‌داشتند و از مخالفان بنام رژیم شاه بودند، این جا گرد آمدند. در همین اثنا، جناب آقای شبستری هم که امام مسجد‌هامبورگ بودند، بدون خبر از این که چنین اتفاقی افتاده است به منزل یکی از دوستان که بقیه دوستان هم در آنجا بودند وارد شدند.

ایشان به من می‌گفت وقتی آمدم، دیدم همه چهره‌ها گرفته است؛ من خبر نداشتم که چه اتفاقی افتاده است ولی پا به مجلس که گذاشتم، دیدم مجلس غیرمتعارفی است. وقتی به ایشان گفتند که مرحوم شریعتی از دنیا رفته است، به طوری بسیار طبیعی، آهی از نهاد برکشید و گفت: عجب! دکتر شریعتی هم به تاریخ پیوست؛ و حقیقتا به تاریخ پیوسته بود. به هر حال مقدمات فراهم شد و برخلاف مشهور، جنازه مرحوم دکتر در این جا یعنی در «امام باره»، غسل داده نشد بلکه در یکی از مساجد لندن که مسجدی کوچک و متعلق به اهل سنت بود و غسالخانه‌ای داشت، غسل داده شد. بنده و جناب آقای شبستری متعهد تغسیل و تکفین ایشان بودیم؛ یعنی در واقع، دوستان از آقای شبستری خواسته بودند و ایشان هم به من گفت که بیا تا با هم این کار را انجام بدهیم، البته دو نفر دیگر هم به ما پیوستند: آقای دکتر ابراهیم یزدی و آقای صادق قطب‌زاده. این چهار نفر بودیم که جنازه مرحوم دکتر را آوردند. دیگر جسد دکتر سالم نبود، سرتاپای او را شکافته بودند، تمام سر و بدن شکافته شده بود، نمونه‌برداری شده بود و بررسی‌های طبی بسیار جدی‌ای صورت گرفته بود.

بیمارستان ساوت همپتن، یک گزارش مفصل طبی در باب مرگ دکتر ارائه کرد و در آن گفته بود چیز مشکوکی دیده نشده است و مرگ او مثلا بر اثر به قتل رسیدن، دسیسه، زهر، دشنه و چیزی از این قبیل نبوده و به نظر می‌آید که به مرگ طبیعی از دنیا رفته است؛ مرگ طبیعی یعنی با سکته. اتفاقا همان روزی که به ساوت همپتن رفته بودیم و برای اولین بار با جای خالی مرحوم شریعتی روبه رو شدیم و بعدا به بیمارستان رفتیم، در همان اتاقی که مرحوم دکتر خوابیده بود، سطلی بود که شاید در آن، نزدیک به ۴۰ تا ته سیگار بود یعنی در همان مدت کوتاه، مرحوم دکتر مقدار زیادی سیگار کشیده بود.

طبیبان مجلس ما بهتر از من می‌دانند که در حالت عصبی شدید و با آن فشاری که دکتر، در آن روزها، در آن قرار داشت، امکان چنین رخدادی وجود داشته است، خصوصا این که شب قبل از حادثه مرحوم شریعتی به فرودگاه هیثرو رفته بود چون قرار بود دختران او بیایند، همه مسافران آمده بودند الا ‌دختران او.

دوست ما نقل می‌کرد که فوق‌العاده مضطرب شده بود. چون خانمش از تهران تلفنی به او گفته بود که دخترها از گمرک و قسمت کنترل گذرنامه گذشته‌اند و به طرف هواپیما رفته‌اند. وقتی دخترها نیامده بودند، او شدیدا مضطرب شده بود که مبادا دوباره حیله‌ای در کار بوده و به نام سوار شدن هواپیما، دخترک‌ها را هدایت کرده‌اند و به جای دیگری برده‌اند و مثلا آنها را گروگان گرفته‌اند یا زندان انداخته‌اند. همه این فکرها از سر او گذشته بود و او را فوق‌العاده درپیچیده بود. البته دخترها آمده بودند و با او به ساوت همپتن رفته بودند.

این فشارها بوده و بعد هم این همه سیگار مصرف شده بود که من گمان می‌کنم به بهترین وجهی می‌تواند علت یک سکته قلبی ناگهانی را توضیح بدهد. پس از فوت دکتر شریعتی، روزنامه‌های رسمی مثل کیهان، اطلا‌عات و بامداد با حروف درشت در صفحات اول، از او تجلیل می‌کردند و طوری وانمود می‌کردند که او فقط یک اسلا‌م‌شناس بی‌ضرر و خطر بوده و چون مریض بوده، به مرگ طبیعی درگذشته است.

ساواک دستور داده بود که مبارزات، شکنجه‌ها، زندان‌ها، تعقیب و مراقبت‌ها و عذاب‌هایی که علی از حکومت متحمل شده بود، کاملا مسکوت گذارده شود.

به هر حال، ساواک تعدادی از مامورین عالی‌رتبه خود را به لندن می‌فرستد تا اگر به صورت عادی توانستند جنازه را از خانواده تحویل بگیرند که چه بهتر؛ وگرنه آن را به هر شکل ممکن بربایند و به ایران بیاورند. غافل از اینکه دوستداران دکتر و دانشجویان خارج از کشور، با هوشیاری سیاسی، این ترفند آنها را نیز خنثی خواهند کرد. آنها به محض اطلا‌ع از اینکه ساواک ما را برای گرفتن جنازه تحت فشار گذاشته، وکیلی از طرف خود و وکیل دیگری برای احسان می‌گیرند و آنها را مامور می‌کنند که از دولت انگلیس بخواهند جسد را تحت هیچ شرایطی به افراد سازمان امنیت ایران تحویل ندهد و خبر این اقدام را بلا‌فاصله برای هواداران و مبارزان خارج از کشور در اروپا و آمریکا و لبنان مخابره می‌کنند. خبر شهادت علی به صورت بسیار گسترده توسط مبارزین خارج از کشور منتشر شد و احزاب وسازمان‌های مختلف سیاسی با انتشار بیانیه‌های گوناگون، از دست دادن علی را «سوگ قلم و شرف» تعبیر می‌کردند. اما روزنامه‌های کیهان و اطلاعات که مهمترین روزنامه‌های کشور محسوب می‌شدند، پس از دو روز سکوت، در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۵۶، اطلا عیه‌ای را درج کردند که مرگ علی را طبیعی و ناشی از بیماری‌های ریشه‌دار جلوه می‌داد. متن اطلاعیه چنین بود: «مرحوم دکتر علی شریعتی که برای درمان ناراحتی چشم و کسالت قلبی خود به انگلستان رفته بود، در آنجا بر اثر سکته قلبی درگذشت.» خانم دکتر شریعت رضوی در این باره این نکته را تذکر داده است که علی هیچگاه ناراحتی جسمانی خاصی نداشت. کسی از اعضای خانواده و فامیل به یاد ندارد که او حتی یک بار از درد یا ناراحتی جسمانی گله کرده باشد و مهمتر از آن اینکه او هیچ گاه به پزشک مراجعه نکرده بود.

همه دوستان و نزدیکان علی می‌دانند وی فردی قوی و سالم بود و خودش به این نکته توجه داشت. حتی بعد از تحمل آخرین زندان که هیجده ماه به طول انجامید، با آنکه تمام این دوره را هم در سلول تنگ، تاریک و انفرادی زندان شهربانی سپری کرده بود، فقط گه گاه از نور خورشید ناراحت می‌شد. غیر از این هیچ ناراحتی دیگری نداشت، علی از این نظر به خود می‌بالید و به شوخی می‌گفت: «من آنم که سلول تاریک هم نتوانست بر سلامتی‌ام اثر بگذارد» و راست هم می‌گفت؛ من که همسر او بودم، هرگز به یاد ندارم که او از درد شکایت کرده باشد. دفترچه بیمه او هم به خوبی نشان دهنده این ادعاست. تمام اوراق این دفترچه (که به عنوان سند در دسترس است) سفید است. علی از این دفترچه فقط یک بار در تاریخ ۲۸/۴/۵۵ استفاده کرده است، آن هم نه به علت بیماری قلبی یا فشار خون یا قند و غیره، بلکه برای گرفتن عینک بوده است. خوانندگان آگاه تصدیق می‌کنند که کسی با اوضاع مالی مشابه ما، در صورت بیماری، حتما از دفترچه بیمه خدمات درمانی استفاده می‌کرد و می‌کند. بدین ترتیب، طبیعی است که اگر علی مریض می‌شد؛ یا اصولا دارای ناراحتی قلبی بود، قاعدتا می‌بایست به پزشک مراجعه می‌کرد و سابقه بیماری او در دفترچه‌اش منعکس می‌شد. وی با اینکه سیگار می‌کشید، اما معاینات پزشکی نشان داد که سیگار تاثیر چندانی بر جسم او نگذاشته است. بنابراین احتمال هرگونه سکته قلبی یا بیماری مشابه، بدون اینکه سابقه‌ای داشته باشد، بعید به نظر می‌رسید. پروفسور حامد الگار در نوشته‌ای توضیح داده که شرایط مرگ دکتر شریعتی، این ظن را به شدت تقویت می‌کند که وی به دست ساواک به قتل رسیده است. او عنوان می‌کند که حتی اگر شریعتی را به قتل نرسانده باشند، او به حق درخور عنوان «شهید» است. این شاید مهمترین موضوعی است که باید درباره شریعتی به آن توجه کرد.

شهید دکتر علی شریعتی پس از مرگ خود، بیش از پیش در بین جوانان مطرح شد و کتاب‌هایش بارها و بارها تجدید چاپ شدند. مرگ او – همچنان که خود می‌خواست – مرگی بزرگ و تاثیرگذار بود، همچنان که زندگی‌اش همینگونه بود.

نویسنده : محمد‌حسین روانبخش

سخنی از حقیقت سرشار است که هیچ مصلحتی آن را ایجاب نمی کند...

۳۰ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۲۰
علی پورهاشمی