نوشته های علی پورهاشمی

فرزند پائیز

پسر ایرانم
دلشکسته این سرزمین
گندم وجودم در دورانی قد کشید که هیچ ندیدم
جز ستم...غم...نان...دین گریزی... بی عدالتی
برای بقاء باید درخفاء بمانم نمی دانم تا کی اما این نیز بگذرد
خواهان برابری..، برداری..، وآزادیم
از بازیچه قراردادن دین خسته ام
از تمرکز اجباری قدرت خسته ام
بیزارم از دورنگی و خواهان تحولم و معتقدم به جدایی دین از سیاست
دمکراتم و پایبند به ارزش های الهی

و شعار من زنده باد مخالف من و دعای من برای شماصبوری است

علی پورهاشمی بهار ۸۷

مدت ها بود هیچ اتفاقی برایم تازگی نداشت تا اینکه پاییز آمد

پاییز را باید حس کرد 

پاییز را باید زندگی کرد

توی باغچه ها پاییز اومده، پی نامردی

توی آسمون ماه دق میده

ماه دق میده، درد بی دردی 

پاییز اومده، پاییز اومده، پی نامردی

یه نسیم رفته، پی ولگردی

تو شب سیاه، تو شب تاریک

از چپ و از راست، از دور و نزدیک

یه نفر داره، جار میزنه، جار

آهای غمی که، مثه یه بختک

رو سینه ی من، شده یه آوار

از گلوی من، دستاتو بردار

دستاتو بردار، از گلوی من 

_

#پاییز_آمد #پاییز🍁 #پاییز

۹۷/۰۷/۲۲
علی پورهاشمی